خرید بک لینک
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هردو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان خود ، ممکن آن نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من، به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چه میدارم دل در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون ج

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 15:31

وقتی که تو را دوست دارم پرنده ای بی دفاعم ترسان در توفان بهاری   یا بال مرا بیشتر کن یا بگو توفان ها از پشت سرم بگذرند...  

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

ز تو با تو راز گویم به زبان بیزبانی به تو از تو راه جویم به نشان بینشانی چه شوی ز دیده پنهان که چو روز مینماید رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی همه پ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال هاتفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف توهم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبال ها پیشانی عفو ترا پرچین نسازد جرم ماآیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها؟ سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه ش

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آ

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت به بزمگاه چمن

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

با تو هستم عشق شور انگیز، گریانم مکناز شروع عاشقی ؛ زار و پشیمانم مکن نرم نرمک آمدم با شوق دیدارت ولی با فراغ دیگرت ، مجنون دورانم مکن من که درعشق تو دائم در گدازم نازنین حرفی از دوزخ مگو ، آتش براین جانم مکن وعده وصل و بهشت و حوریانم می دهی؟! زحمت حوری مکش؛ این گونه درمانم مکن یوسف مصرم ، ب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:24

ای عاشقان، ای عاشقان،جان می رسد، جان می رسدمهری درخشان می دمد ، ماهی فروزان می رسد آید نوای کاروان ، بر گوش جهان کان دل ستان تا دل ستاند زین و آن ، اینک شتابان می رسد رخسار ماهش را ببین ، زلف سیاهش را ببین برق نگاهش را ببین ، یوسف به کنعان می رسد ساقی ببخشا جام را ، از باده پر کن کام را

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله (گریه) خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب نشینان جانم به ط

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟گفته بودم مردم اینجا بدند دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست؟ آن عزیزت عهد و پیمانت شکست دیدی ای دل درجهان یک یار نیست هیچ کس درزندگی غمخوار نیست دیدی ای دل حرف من بی جا نبود از برای عشق اینجا جا نبود نوبهار عمر را دیدی چه شد؟ زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟ دیدی ای دل دوستی

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرده بودم...               یک عمر دور و تنها ،تنها به جرم این کهاو سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم یک عمر می شد آری در ذره ای ب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا جان دل و دیده منم ، گریه ی خندیده منم یار پسندیده منم ، یار پسندید مرا کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من آینه در آینه شد ، دیدمش ودید مرا آین

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنمنی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دوکز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشمسوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم ای سررشته طربها عیسی دو

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

 گفتی: غزل بگو !چه بگویم؟مجال کو؟شیرین من برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل ولیگیرم هوای پر زدنم هست ،بال کو گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چار فصل دلم را ورق زدمآن برگ های سبز آغاز سال کو؟&n

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

ناگزیر از سفرم، بیسر و سامان، چون باد به گرفتارِ رهایی نتوان گفت آزاد   کوچ تا چند مگر میشود از خویش گریخت؟ بال تنها غم غربت به پرستوها داد   اینکه مردم نشناسد تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد   عاشقی چیست؟به جز شادی و

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

مرغ مهتابمیخواند. ابری در اتاقم میگرید. گلهای چشم پشیمانی میشکفد. در تابوت پنجرهام پیکر مشرق میلود. مغرب جان میکند، میمیرد. گیاه نارنجی خورشید در مرداب اتاقم میروید کم کم بیدارم نپنداریدم در خواب سایه شاخهای بشکسته آهسته خوابم کرد. اکنون دارم می شنوم آهنگ مرغ مهتاب و گلهای چشم پشیمانی ر

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:01

صفحه بندی